یه بوی آشنایی اونجا حس کردم که بوی خاک و گل و این چیزا نبود ، بوی عطر دست ریزی بود که برای تولدش خریده بودم …

جرات سر چرخوندن نداشتم ، گوشمو تیز کردم صدای خودش بود … بهش نگاه کردم ، سنگینی نگاه کسی رو حس می کرد ، نگاهم کرد ، دستشو گرفت از اونجا رفتن . غریبه بودیم انگار یه آدم دیگه بود دیگه دوسش نداشتم …

پ.ن۱:نوشته ای که خوندید برای من اتفاق نیوفتاده ولی عکسم رو که دیدم همچین چیزی به ذهنم رسید

این خبر برای شما مفید بود؟
بر اساس رای ۶ نفر از بازدیدکنندگان
با دوستان خود به اشتراک بگذارید: